|
حالا سالهاست كه هيچ نامه اي به مقصد نمي رسد
سید علی صالحی
+ نوشته شده در | ساعت | توسط تارا
سلام!
حال همهی ما خوب است ملالی نیست جز گم شدنِ گاه به گاهِ خیالی دور، که مردم به آن شادمانیِ بیسبب میگویند با این همه عمری اگر باقی بود طوری از کنارِ زندگی میگذرم که نه زانویِ آهویِ بیجفت بلرزد و نه این دلِ ناماندگارِ بیدرمان! تا یادم نرفته است بنویسم حوالیِ خوابهای ما سالِ پربارانی بود میدانم همیشه حیاط آنجا پر از هوای تازهی باز نیامدن است اما تو لااقل، حتی هر وهله، گاهی، هر از گاهی ببین انعکاس تبسم رویا شبیه شمایل شقایق نیست! راستی خبرت بدهم خواب دیدهام خانهئی خریدهام بیپرده، بیپنجره، بیدر، بیدیوار … هی بخند! بیپرده بگویمت چیزی نمانده است، من چهل ساله خواهم شد فردا را به فال نیک خواهم گرفت دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فرازِ کوچهی ما میگذرد باد بوی نامهای کسان من میدهد یادت میآید رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری!؟ نه ریرا جان نامهام باید کوتاه باشد ساده باشد بی حرفی از ابهام و آینه، از نو برایت مینویسم حال همهی ما خوب است اما تو باور نکن!
سید علی صالحی
.... ....... ................. + نوشته شده در | ساعت | توسط تارا
هميشه بهار شكوفه هايش را به اولين باد هديه مي دهد اما من دراين جاده در اين جنگل هر روز پيراهنم بوي شكوفه مي گيرد ! ... ... انگار بهارهم فهميده است تمام راه مثل باد براي تو مي آيم .
سينا عليمحمدي + نوشته شده در | ساعت | توسط تارا
ای درختان بلند!
عمران صلاحی + نوشته شده در | ساعت | توسط تارا
بمون ولي به خاطر غرور خسته ام برو برو ولي به خاطر دل شكسته ام بمون به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا شكسته ام ولي برو ، بريده ام ولي بيا چه گيج حرف مي زنم ، چه ساده درد مي كشم اسير قهر و آشتي ميون آب و آتشم چه عاشقانه زيستم چه بي صدا گريستم چه ساده با تو هستم و چه ساده بي تو نيستم تو را نفس كشيدم و به گريه با تو ساختم چه دير عاشقت شدم چه ديرتر شناختم تو با مني و بي توأم ببين چه گريه آوره سكوت کن سکوت کن سكوت حرف آخره ببين چه سرد و بي صدا ببين چه صاف و ساده ام گلي كه دوست داشتم به دست باد داده ام بمون كه بي تو زندگي تقاص اشتباهمه عذاب دوست داشتن تلافي گناهمه
عبد الجبار کاکایی
با حس آتش از آب عبور کردن سخته از خدا می خوام با یه معجزه کوچیک همراهیم کنه در این عبور سخت + نوشته شده در | ساعت | توسط تارا
درد را از هر طرف که بنویسی همان درد است
مثل درد من مثل درد تو مثل درد همسایه که دلش گرفته است
و چراغ خانه اش خاموش است
من به روشنی بد نکردم که تو اینگونه افتاب را از کوچه زندگیم گرفتی
وقلبم را رنجانیده ای
وزخم خنجر بر پشت من نهادی
من و تو غباری بیش نیستیم در این ویران سرا
این را همیشه یادت باشد + نوشته شده در | ساعت | توسط تارا
فاتح قلبها می شوی و انگاه که طبق محاسباتت عاشق تر از شما در زمین وجود ندارد... بهانه مهربانیت، تو را رها خواهد کرد ابن هم یکی دیگر از سیاه چاله های تستی، در مبحث نامعادلات عاشقانه!!!
میلاد تهرانی
+ نوشته شده در | ساعت | توسط تارا
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟ ابر دلتنگم ،اگر زار نبارم چه کنم؟ نیست از هیج طرفی راه برون شد شبم زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟ از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند سخت دل بسته این ایل و تبارم چه کنم؟ من کزین فاصله غارت شده چشم توام چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟ یک به یک با مژه هایت دل من مشغول است میله های قفسم را نشمارم چه کنم؟
دکتر حسن حسینی + نوشته شده در | ساعت | توسط تارا
بگذار سر به سینه من تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کارعشق آزار این رمیده سردر کمند را بگذار سر به سینه من تا بگویمت اندوه چیست عشق کدام است غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان عمریست در هوای تو از آشیان جداست بگذار تا ببوسمت ای نوشخند صبح بگذار تا بنوشمت ای چشمه شراب بیمار خنده های توام بیشتر بخند خورشید آرزوی منی گرمتر بتاب دلتنگم آنچنانکه اگر بینمت به کام خواهم که جاودانه بنالم به دامنت شاید که جاودانه بمانی کنار من ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت شنیدن این شعر با صدای آقای علیرضا قربانی همراه با حسی هست که همیشه تازه گی
دارد ......
آهنگ eshtiyagh + نوشته شده در | ساعت | توسط تارا
فكر مي كنم عاقبت خدا مرا ببرد به بازار روي پيشاني ام بنويسد: فروشي! ترا به خدا به هر قيمتي شده بيا و چشمهايم را بخر مگذار حسرت ديدنت تا ابد بر دلم بماند ... و من بهت زده از حرفهايي كه گفته نشد و غزل هايي كه سروده نشد به لب هاي تو خيره مي شوم كه قدر عبور يك نفس با هم فاصله دارند ... جايي هست در فاصله ميان كعبه تا لب هاي تو من نماز صبح را آنجا مي خوانم نيمرخي به سمت تو و نيمرخي به سوي كعبه نيم نگاهي به تو، نيم نگاهي به كعبه،..
؟؟؟
+ نوشته شده در | ساعت | توسط تارا
|
تو بر لبان سرد من ، سرود عاشقانه اي براي پر گشودنم ، تو بهترين بهانه اي اميد آخرين من ، خيال دلنشين من بهار سبز من تويي ، كه پر گل و جوانه اي به آسمان چشم من ، تو شطي از ستاره اي به لاله زار سينه ام ، تو موجي از زبانه اي به هرچه مي رسم تويي ، نمي روي ز خاطرم به هر كجا كه ميروم ، تويي كه در ميانه اي از آسمان اطلسي ، شبي دوباره مي رسي كه نظر عاشقان كني ، سلام صادقانه اي شكوه دفتر غزل ، مرا به خلسه ات ببر طلوع شعر من تويي ، كه شور هر ترانه اي به آسمان چشم من ، تو شطي از ستاره اي به لاله زار سينه ام ، تو موجي از زبانه اي به هرچه مي رسم تويي ، نمي روي ز خاطرم به هر كجا كه ميروم ، تويي كه در ميانه اي تو اي شكوفه ي نگاه ، در اين زمانه ي گناه چو لحظه هاي پاك من ، غريب و شاعرانه اي براي عشق و آشتي ، تو اولين اشاره اي براي مهر و دو ستي ، تو آخرين نشانه اي طراح قالب صفحه نخست ايميل نويسنده نوشته پيشين عناوين مطالب گذشته
مهر 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386
انتظار سه تا نقطه گيلاس آبي شکوفه یاس در تناسخ کلمات الیاس علوی لبگزه بن بست تنهایی یک نکته از این معنی دادگاه رسمی حرفهای تنهایی يك نيم نگاه نیلوفرانه تا بامداد غزل شاعرانه بهانه بید باقی خورشیدی ها من و دل حرفهای خط خطی کاغذ دعوت تو در دست من لیلا پیاده روهای خیس شیرین تر از عسل آتريسا زیباترین گناه شبهاي زمستان روزگار بر خلاف آرزوهایمم گذشت وسعت تنهایی ققنوس
|